بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )
473
خلاصة التجارب ( طبع قديم )
از خوردن آب متسلى نگردد و بول اندكاندك و زودزود آيد و مجرى را بسوزاند و رنگ روى سرخ بزردى مائل بود و از آنجا كه ورم گرم و پيله گردد و اين جمله اعراض مذكوره غالبتر شود و بول بر سپيدى باقى بود و بيمار چنان پندارد كه چيزى گران بر گرده او آويخته است و هرگاه دبيله پخته گردد اين اعراض بتدريج سبك شود و بول رنگين گردد و چون ورم منفجر شود و زائل گردد و لرزه قوى اولا پديد آيد چنانچه در انفجار اورام باطنى گفته شد و چون به طرف مثانه گشاده بود سواد در بول ظاهر گردد و در جمله در نخست بول سفيد بود پس زرد گردد و باقى ماندن آن بر سپيدى دال بود بر وقوع دپيله يا صلب شدن ورم بتحليل يافتن لطائف آن و باقى ماندن كثايف آن و آماس صلب دموى از وجعى خالى نباشد و بلغمى با ثفلى جليل بود و سوداوى را مطلقا حس و وجع نباشد و ريم كه از دبيله و عتيره با بول آيد اگر سپيد و هموار بود و گنده نباشد اميدواريست و اگر با خون آميخته و بد بوى دهد قوام بود اميد خير نتوان داشتن و اگر از گرده بجانب مثانه مثانه بگشايد و بجانب روده مندفع شود و از طريق جگر و ماساريقا و يا نوعى ديگر از وجود دفع طبيعت بد باشد و علاج دشوار پذيرد و اگر به قضاى شكم گشايد هم سخت بد باشد همچنانچه طريق آن در ديگر اورام دانسته شد بايد شگافتن و اخراج آن كردن و آنچه مجتمع شود و بماند و تمدد آن در بدن انجامد زود هلاك كند و امّا علامات مطلق ورم سرد كرده آنست كه تپ نباشد و گرانى بسيار بود و ساير اعراض كم باشد و آنچه بد بلغمى مخصوصست آنست كه افعال كرده در وى ضعيفتر باشد و ثقل و تمدد محل بىالتهاب بود و برخواستن به بول دير دير باشد و بول و براز سپيد باشد و قوام بول غليظ بود و از آب گرم و هواى گرم راحت يابد و پشت چشم و روى منتهج باشد و گاه بود كه تمام بدن منتهج گردد و آنچه بسوداوى مخصوص است علت گرانيست نسبت به بلغمى و خضرت رنگ بول و كمى آن و وجع آن با حس در جانب سپرز و گرده و رنگ روى و منحنى ماندن پشت چنانچه راست نتواند كردن و لاغر شدن رانها و رگها و ضعف شيب نيمه و باشد كه جدرى در سرينها و حقهاى ران حادث شود و اين اورام از ابتداى صلب بود و در آخر صلبتر گردد و گاه باشد كه بسبب ورم ضعف و قوتهاى گرده آب از خون متميز نشود و در عروق بازماند و باستفسار ادا كند و در مطلق